دیگر ویدئو ها
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری بیداری ملت در وب سایت منتشر خواهد شدپیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری بیداری ملت در وب سایت منتشر خواهد شدپیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد

باگسترش سریع ابزارهای هوش مصنوعی و دسترسی گسترده مردم به مدلهای پیشرفته، یک سؤال اساسی مطرح میشود: چرا شرکتهای بزرگ فناوری با وجود هزینههای سنگین توسعه، سرورها و مصرف انرژی، این فناوری را با سرعت بالا و در بسیاری از موارد بهصورت رایگان در اختیار عموم قرار دادهاند؟
اگر از هیجان پیرامون فناوری و شعار «کمک به بشریت» فاصله بگیریم، میتوان چند سناریوی مهم و قابل تأمل را درباره اهداف و پیامدهای این روند بررسی کرد.
یکی از مهمترین عوامل پیشرفت مدلهای هوش مصنوعی، دریافت بازخورد انسانی است. مدلهای زبانی برای کاهش خطاها و بهبود کیفیت پاسخها به حجم زیادی از تعاملات و ارزیابیهای انسانی نیاز دارند.
از این منظر، هر بار که کاربر پاسخ یک مدل را اصلاح میکند، درباره کیفیت آن نظر میدهد یا نحوه پاسخگویی مطلوب خود را مشخص میکند، داده و بازخوردی ارزشمند برای توسعه و بهبود سیستم فراهم میشود.
به همین دلیل این پرسش مطرح میشود که آیا کاربران صرفاً مصرفکننده این فناوری هستند یا بهصورت ناخواسته در فرایند آموزش و تکامل آن نیز نقش دارند؟
ورود فناوریهای جدید همواره بخشی از مهارتهای انسانی را کمرنگتر کرده است؛ ماشینحساب نیاز به محاسبات ذهنی را کاهش داد و GPS بسیاری از افراد را از حفظ کردن مسیرها بینیاز کرد.
هوش مصنوعی نیز میتواند بخشهایی از نوشتن، تحلیل، حل مسئله و حتی تصمیمگیری را بر عهده بگیرد.
نگرانی اصلی در این بخش، وابستگی بیش از حد است؛ اینکه انسان بهتدریج به جایی برسد که بدون کمک هوش مصنوعی نتواند بسیاری از امور فکری روزمره خود را انجام دهد و از «تولیدکننده فکر» به «مصرفکننده فکر» تبدیل شود.
تا پیش از گسترش هوش مصنوعی، برای رسیدن به پاسخ یک سؤال معمولاً باید چندین منبع را بررسی و سپس خودمان نتیجهگیری میکردیم.
اما اکنون بسیاری از کاربران ترجیح میدهند سؤال خود را مستقیماً از یک مدل هوش مصنوعی بپرسند و پاسخ آماده دریافت کنند.
اینجا یک پرسش مهم مطرح میشود: اگر هوش مصنوعی به مرجع اصلی دریافت اطلاعات تبدیل شود، چه کسی مرجعیت آن را کنترل میکند؟
چنانچه کاربران بدون بررسی منابع، پاسخهای هوش مصنوعی را حقیقت قطعی تلقی کنند، خطاها، سوگیریها یا محدودیتهای موجود در دادهها و الگوریتمها میتواند تأثیر گستردهای بر برداشت جامعه از واقعیت داشته باشد.
سرعت بالای شرکتهای بزرگ در توسعه و عرضه مدلهای جدید را میتوان از منظر اقتصادی نیز بررسی کرد.
در بازار فناوری، شرکتی که زودتر به زیرساخت اصلی یک فناوری تبدیل شود، میتواند سهم قابل توجهی از بازار را در اختیار بگیرد.
اگر در آینده حوزههایی مانند پزشکی، حقوق، آموزش، مهندسی، اقتصاد و کسبوکار بهشدت به زیرساختهای هوش مصنوعی وابسته شوند، شرکتهای صاحب این زیرساختها نیز قدرت و نفوذ بسیار بیشتری به دست خواهند آورد.
مسئله لزوماً «نابودی انسان» نیست؛ بلکه یکی از نگرانیهای جدی، وابستگی تدریجی انسان به فناوری و واگذاری بخشی از تواناییهای فکری به ماشین است.
انسانی که همزمان داده تولید میکند، برای استفاده از فناوری هزینه میپردازد و بخش قابل توجهی از فرایند تحلیل و تصمیمگیری خود را به هوش مصنوعی میسپارد، ممکن است بهتدریج استقلال فکری خود را در برخی حوزهها از دست بدهد.
شاید امروز در مرحلهای قرار داشته باشیم که استفاده از هوش مصنوعی ساده، جذاب و در بسیاری از موارد رایگان است؛ اما پرسش اساسی این است:
اگر هوش مصنوعی روزی به بخش جداییناپذیر زندگی انسان تبدیل شود، هزینه واقعی این وابستگی چه خواهد بود؟
کپی